کارگاه تئوری انتخاب

مدرس : دکتر سعید بهزادی فرد


برای اطلاعات بیشتر همین حالا با ما تماس بگیرید☘️

نیازهای اساسی انسان چیست؟

تا به حال شده از رفتار کسی تعجب کنید و با خودتان بگویید:

«چرا این موضوع برای او این‌قدر مهم است؟»

چیزی که برای شما ساده و کم‌اهمیت است، ممکن است برای فرد دیگری به یک مسئله جدی تبدیل شود.

یک نفر بیشتر از هر چیزی به نزدیکی و صمیمیت نیاز دارد، دیگری از وابستگی زیاد خسته می‌شود و فضای شخصی بیشتری می‌خواهد. یک نفر دوست دارد دیده شود و احساس ارزشمندی کند، در حالی که فرد دیگری بیشتر از هر چیز به آرامش، امنیت یا آزادی اهمیت می‌دهد.

همین تفاوت‌ها گاهی ما را به این نتیجه می‌رسانند که طرف مقابل «زیادی حساس»، «سرد»، «کنترل‌گر» یا «بی‌تفاوت» است.

اما شاید سؤال بهتری وجود داشته باشد:

پشت رفتارهای ما چه نیازهایی قرار دارند؟

شناخت نیازهای اساسی انسان می‌تواند کمک کند هم رفتار خودمان را بهتر بفهمیم و هم دلیل بسیاری از اختلاف‌هایی را که در روابط تجربه می‌کنیم، واضح‌تر ببینیم.

نیازهای بنیادین انسان کدام‌اند؟

بخش زیادی از رفتارهای روزمره ما به تلاش برای پاسخ دادن به نیازهایمان مربوط می‌شود.

نیاز به زنده ماندن و امنیت، عشق، رابطه جنسی، تعلق خاطر، قدرت، آزادی و تفریح از نیازهایی هستند که می‌توانند بر انتخاب‌ها و رفتارهای ما اثر بگذارند.

اما نکته مهم اینجاست:

همه آدم‌ها این نیازها را با شدت یکسان تجربه نمی‌کنند.

ممکن است برای یک نفر آزادی اهمیت بسیار زیادی داشته باشد، در حالی که برای فرد دیگری تعلق و نزدیکی در اولویت باشد.

همین تفاوت می‌تواند توضیح دهد چرا دو نفر در یک موقعیت مشابه، رفتارهای کاملاً متفاوتی نشان می‌دهند.

نیازهای اساسی انسان در رابطه چیست؟

رابطه یکی از جاهایی است که تفاوت نیازهای افراد خیلی زود خودش را نشان می‌دهد.

فرض کنید یکی از دو نفر دوست دارد زمان زیادی را با شریک عاطفی‌اش بگذراند.

پیام بدهد.

صحبت کند.

از برنامه‌های او باخبر باشد.

اما طرف مقابل به فضای شخصی بیشتری نیاز دارد و دوست دارد بخشی از زمانش را تنها یا با دوستانش بگذراند.

نفر اول ممکن است فکر کند:

«اگر دوستم داشت، بیشتر کنارم بود.»

و نفر دوم ممکن است احساس کند:

«چرا اجازه نمی‌دهد کمی برای خودم باشم؟»

در حالی که شاید هیچ‌کدام قصد آسیب زدن به دیگری را نداشته باشند.

گاهی مسئله این نیست که چه کسی بیشتر دوست دارد؛ بلکه نیازهای دو نفر متفاوت است.

چرا بعضی آدم‌ها بیشتر به عشق و تعلق نیاز دارند؟

برای بسیاری از افراد، داشتن رابطه نزدیک و احساس تعلق بخش مهمی از زندگی است.

دوست داشتن و دوست داشته شدن، احساس عضویت در خانواده یا گروه، داشتن دوستان نزدیک و تجربه صمیمیت می‌تواند به این نیاز پاسخ دهد.

وقتی این نیاز به اندازه کافی تأمین نمی‌شود، ممکن است فرد احساس تنهایی، فاصله یا طردشدگی کند.

اما حتی اینجا هم آدم‌ها شبیه یکدیگر نیستند.

کسی ممکن است روزانه به ارتباط و نزدیکی زیادی نیاز داشته باشد و فرد دیگری با میزان کمتری از ارتباط همچنان احساس رضایت کند.

مشکل زمانی شروع می‌شود که تصور کنیم:

«اگر نیاز تو با من فرق دارد، پس احساس تو اشتباه است.»

چرا بعضی افراد به آزادی بیشتری نیاز دارند؟

برای بعضی آدم‌ها داشتن حق انتخاب، استقلال و فضای شخصی اهمیت زیادی دارد.

این افراد ممکن است در برابر کنترل شدن، محدودیت زیاد یا اینکه دائماً مجبور باشند درباره تصمیم‌هایشان توضیح بدهند واکنش شدیدتری نشان دهند.

اما نیاز به آزادی به معنی بی‌علاقگی به رابطه نیست.

یک فرد می‌تواند کسی را عمیقاً دوست داشته باشد و در عین حال نیاز داشته باشد بخشی از زندگی‌اش را مستقل تجربه کند.

در رابطه، مسئله مهم این است که بتوانیم میان صمیمیت و استقلال تعادل ایجاد کنیم.

نیاز به قدرت یعنی چه؟

وقتی از «قدرت» صحبت می‌کنیم، الزاماً منظور کنترل کردن دیگران نیست.

احساس توانمندی، ارزشمندی، دیده شدن، موفقیت و اثرگذاری می‌تواند بخشی از این نیاز باشد.

مثلاً فردی ممکن است از پیشرفت شغلی احساس رضایت زیادی بگیرد.

فرد دیگری زمانی احساس ارزشمندی کند که تلاش‌هایش در خانواده دیده شود.

مشکل زمانی ایجاد می‌شود که برای تجربه قدرت و ارزشمندی، بخواهیم دیگران را کوچک کنیم یا دائماً بر آن‌ها تسلط داشته باشیم.

می‌توان احساس قدرت و توانمندی داشت، بدون اینکه قدرت را از دیگری گرفت.

نیاز به زنده ماندن و امنیت چه تأثیری بر زندگی ما دارد؟

بعضی از نیازهای ما مستقیماً با بقا و امنیت ارتباط دارند.

غذا، خواب، سلامت، سرپناه و امنیت جسمی از واضح‌ترین نمونه‌ها هستند.

اما نگرانی درباره آینده مالی، شغل یا شرایط زندگی نیز می‌تواند رفتار ما را تحت تأثیر قرار دهد.

مثلاً فردی که امنیت مالی برایش اهمیت زیادی دارد ممکن است پس‌انداز کردن را ضروری بداند.

در مقابل، شریک او ممکن است بیشتر به تجربه کردن، تفریح و استفاده از زمان حال اهمیت بدهد.

بحث ظاهراً درباره پول است.

اما پشت آن ممکن است دو نیاز متفاوت قرار گرفته باشد.

رابطه جنسی چه جایگاهی در نیازهای انسان دارد؟

رابطه جنسی نیز می‌تواند یکی از بخش‌های مهم زندگی عاطفی و زناشویی باشد.

اما میزان اهمیت، انتظارات و شیوه تجربه آن در افراد متفاوت است.

یکی از اشتباهات رایج این است که تصور کنیم طرف مقابل باید دقیقاً همان نیاز و نگاه ما را داشته باشد.

وقتی درباره این تفاوت‌ها صحبت نمی‌شود، ممکن است سوءبرداشت، احساس طردشدگی یا فاصله عاطفی شکل بگیرد.

گفت‌وگوی محترمانه و بدون قضاوت درباره نیازها و انتظارات می‌تواند بخش مهمی از یک رابطه سالم باشد.

چرا تفریح یک نیاز مهم است؟

گاهی تفریح را چیزی اضافه می‌بینیم که فقط اگر وقت باقی ماند باید سراغش برویم.

اما بازی، خنده، تجربه‌های تازه، سرگرمی و لذت بردن از زندگی می‌توانند نقش مهمی در کیفیت زندگی داشته باشند.

حتی در روابط طولانی‌مدت نیز ممکن است زوج‌ها به مرور تمام ارتباطشان را به مسئولیت‌ها محدود کنند:

کار.

قسط.

بچه‌ها.

خرید.

کارهای خانه.

و کم‌کم چیزی که از رابطه حذف می‌شود، لذت مشترک است.

گاهی رابطه فقط به حل مشکلات نیاز ندارد؛ به تجربه‌های خوب مشترک هم نیاز دارد.

احساسات ما چه ارتباطی با نیازهایمان دارند؟

احساسات می‌توانند اطلاعات مهمی درباره تجربه ما از شرایط بدهند.

گاهی خشم، ناراحتی، اضطراب یا ناامیدی زمانی شدت می‌گیرند که چیزی که برایمان اهمیت دارد در معرض تهدید قرار گرفته باشد یا نیازی پاسخ مناسبی دریافت نکرده باشد.

اما این به معنی آن نیست که هر احساسی به ما اجازه هر رفتاری را می‌دهد.

مثلاً ممکن است ناراحت باشیم؛ اما همچنان مسئول شیوه بیان ناراحتی خودمان هستیم.

شناخت نیاز پشت احساس می‌تواند کمک کند به جای اینکه فقط بگوییم:

«تو منو عصبانی کردی.»

کمی دقیق‌تر بررسی کنیم:

«چه چیزی در این اتفاق برای من مهم بود که باعث شد این‌قدر ناراحت شوم؟»

چرا نیازهای ما باعث اختلاف در روابط می‌شوند؟

تصور کنید برای شما تعلق خاطر اهمیت زیادی دارد، اما برای طرف مقابل آزادی اهمیت بیشتری دارد.

شما می‌خواهید نزدیک‌تر شوید.

او برای اینکه احساس فشار نکند کمی فاصله می‌گیرد.

فاصله گرفتن او باعث می‌شود شما بیشتر نگران شوید و بیشتر دنبال نزدیکی باشید.

او هم فشار بیشتری احساس می‌کند و بیشتر عقب می‌رود.

در نهایت هر دو ممکن است فکر کنند مشکل از شخصیت طرف مقابل است.

در حالی که بخشی از این چرخه می‌تواند از تفاوت در نیازها و شیوه پاسخ دادن به آن‌ها ناشی شود.

شناخت این تفاوت‌ها قرار نیست تمام اختلاف‌ها را از بین ببرد، اما می‌تواند کمک کند بفهمیم پشت بعضی رفتارها چه اتفاقی در حال رخ دادن است.

آیا دیگران مسئول برآورده کردن نیازهای ما هستند؟

این سؤال در روابط بسیار مهم است.

طبیعی است که از شریک عاطفی، خانواده یا دوستان انتظارهایی داشته باشیم.

اما مشکل زمانی ایجاد می‌شود که تصور کنیم دیگری موظف است همیشه مطابق نیازهای ما رفتار کند.

مثلاً:

«اگر دوستم داری باید همیشه کنارم باشی.»

«اگر برات مهمم باید کاری رو که می‌گم انجام بدی.»

«اگر همسر خوبی باشی نباید به من نه بگی.»

در چنین شرایطی ممکن است نیاز واقعی ما به توقع و کنترل تبدیل شود.

شناخت نیازها به معنی مطالبه بی‌حدوحصر از دیگران نیست؛ بلکه کمک می‌کند مسئولانه‌تر درباره خواسته‌هایمان صحبت کنیم.

چرا تلاش برای تغییر دادن دیگران همیشه جواب نمی‌دهد؟

خیلی از اختلاف‌های ما از جایی شروع می‌شوند که می‌خواهیم دیگری را به نسخه‌ای تبدیل کنیم که با دنیای ما هماهنگ‌تر است.

می‌خواهیم همسرمان اجتماعی‌تر باشد.

فرزندمان دقیقاً مثل ما تصمیم بگیرد.

دوستمان همان اندازه‌ای که ما برای رابطه وقت می‌گذاریم، وقت بگذارد.

یا طرف مقابل چیزی را مهم بداند که برای ما مهم است.

اما آدم‌ها دنیای ذهنی، خواسته‌ها و اولویت‌های متفاوتی دارند.

هرچه بیشتر تمام انرژی خود را صرف کنترل دیگری کنیم، ممکن است تعارض بیشتری ایجاد شود.

گاهی سؤال مفیدتر این است:

«من در این موقعیت چه انتخابی دارم؟»

دنیای مطلوب ما چیست؟

هرکدام از ما تصویری ذهنی از آدم‌ها، تجربه‌ها، ارزش‌ها و چیزهایی داریم که برایمان مهم‌اند.

تصویری از رابطه خوب.

همسر خوب.

خانواده مطلوب.

شغل مناسب.

زندگی ایده‌آل.

حتی تصویری از اینکه دیگران «باید» چگونه با ما رفتار کنند.

مشکل زمانی ایجاد می‌شود که دنیای واقعی با این تصویر فاصله زیادی داشته باشد.

مثلاً ممکن است تصویر شما از همسر خوب کسی باشد که زمان زیادی را با خانواده می‌گذراند، اما طرف مقابل استقلال بیشتری بخواهد.

اگر متوجه نباشیم این تصویرها از کجا آمده‌اند، ممکن است تصور کنیم فقط یک شکل درست برای زندگی کردن وجود دارد؛ همان شکلی که ما می‌خواهیم.

آیا چیزی که می‌خواهیم همان چیزی است که به آن نیاز داریم؟

همیشه نه.

ممکن است نیاز ما تعلق باشد، اما برای پاسخ دادن به آن بخواهیم طرف مقابل دائماً در دسترس ما باشد.

ممکن است نیاز ما قدرت و ارزشمندی باشد، اما تلاش کنیم آن را با کنترل دیگران به دست آوریم.

ممکن است نیازمان آزادی باشد، اما هر مسئولیتی را محدودیت تلقی کنیم.

بنابراین شناخت نیاز فقط اولین قدم است.

قدم بعدی این است که ببینیم:

برای پاسخ دادن به این نیاز چه رفتاری انتخاب کرده‌ایم و این رفتار چه تأثیری بر زندگی ما و دیگران دارد؟

چرا به نگاه تازه‌ای در روان‌شناسی نیاز داریم؟

گاهی تمام تمرکز ما روی این است که دیگران چرا آن‌طور که می‌خواهیم رفتار نمی‌کنند.

«چرا همسرم تغییر نمی‌کند؟»

«چرا فرزندم حرف من را گوش نمی‌دهد؟»

«چرا خانواده‌ام من را درک نمی‌کنند؟»

اما یک زاویه دیگر هم وجود دارد:

به جای اینکه تمام انرژی را صرف کنترل رفتار دیگران کنیم، بررسی کنیم خودمان در برابر شرایط چه انتخاب‌هایی داریم.

این تغییر نگاه ساده به نظر می‌رسد، اما می‌تواند مسئولیت بیشتری به ما بدهد.

چون دیگر تنها سؤالمان این نیست که:

«چطور او را تغییر بدهم؟»

بلکه می‌پرسیم:

«من چه کاری می‌توانم متفاوت انجام دهم؟»

شناخت نیازها چگونه می‌تواند روابط ما را تغییر دهد؟

وقتی نیازهای خودمان را بهتر می‌شناسیم، احتمالاً می‌توانیم خواسته‌هایمان را واضح‌تر بیان کنیم.

به جای:

«تو اصلاً به من اهمیت نمی‌دی.»

می‌توانیم بگوییم:

«مدتیه احساس می‌کنم زمان کمی با هم داریم و دوست دارم بیشتر کنار هم باشیم.»

به جای:

«همیشه منو کنترل می‌کنی.»

می‌توانیم بگوییم:

«برای من مهمه توی بعضی تصمیم‌ها فضای بیشتری برای انتخاب داشته باشم.»

این تغییر کوچک در زبان، می‌تواند گفت‌وگو را از اتهام به سمت شناخت نیاز و بیان خواسته ببرد.

آیا شناخت نیازها به تنهایی کافی است؟

نه.

ممکن است دقیقاً بدانیم چه می‌خواهیم، اما هنوز ندانیم چگونه آن را به شیوه سالم دنبال کنیم.

ممکن است آزادی بخواهیم و مسئولیت‌هایمان را نادیده بگیریم.

ممکن است تعلق بخواهیم و دیگری را کنترل کنیم.

ممکن است قدرت بخواهیم و وارد رقابت دائمی با اطرافیان شویم.

بنابراین سؤال مهم فقط این نیست:

«نیاز من چیست؟»

بلکه باید بپرسیم:

«من برای پاسخ دادن به این نیاز چه انتخابی می‌کنم؟»

از شناخت نیازها تا شناخت بهتر خودمان

گاهی سال‌ها تلاش می‌کنیم رفتار دیگران را بفهمیم، بدون اینکه دقیقاً بدانیم خودمان چرا بعضی چیزها را این‌قدر جدی می‌گیریم.

شناخت نیازها می‌تواند نقطه شروعی برای شناخت عمیق‌تر خودمان باشد.

در کارگاه «تئوری انتخاب» با دکتر سعید بهزادی‌فرد موضوعاتی مانند نیاز ما به روان‌شناسی جدید، نیازهای بنیادین و احساسات، زنده ماندن، عشق، رابطه جنسی، تعلق خاطر، قدرت، آزادی، تفریح، نقش نیازها در روابط و دنیای مطلوب بررسی می‌شوند.

هدف فقط آشنا شدن با چند مفهوم روان‌شناسی نیست؛ مهم‌تر این است که بتوانیم این مفاهیم را در انتخاب‌ها، روابط و رفتارهای روزمره خودمان ببینیم.

از خودمان یک سؤال ساده بپرسیم

دفعه بعد که رفتار کسی شما را به‌شدت ناراحت کرد، قبل از اینکه فوراً نتیجه بگیرید:

«چقدر آدم عجیبیه.»

«اصلاً منو درک نمی‌کنه.»

یا:

«چرا نمی‌تونه مثل من فکر کنه؟»

چند لحظه مکث کنید.

از خودتان بپرسید:

«الان چه چیزی برای من مهم است؟»

بعد سؤال دیگری بپرسید:

«ممکن است برای طرف مقابل چیز دیگری مهم‌تر باشد؟»

گاهی همین دو سؤال کمک می‌کنند بفهمیم اختلاف ما فقط بر سر یک رفتار نیست.

پشت آن رفتار ممکن است دو انسان با نیازها، اولویت‌ها و دنیای مطلوب متفاوت ایستاده باشند.

و شاید شناخت همین تفاوت‌ها، شروع یک انتخاب متفاوت باشد.

نیک اندیش گرامی

شما به سایت رسمی ثبت‌نام هدایت می‌شوید. لطفاً مراحل ثبت نام و پرداخت را در سایت رسمی کارگاه ها تکمیل نمایید.

توجه فرمایید پس از ثبت نام جهت هماهنگی های لازم با شما نیک اندیش گرامی تماس حاصل خواهد شد.