مدرس : دکتر فرشاد رضایی
برای اطلاعات بیشتر همین حالا با ما تماس بگیرید☘️
تا حالا شده در جواب کسی بگویید «باشه»، در حالی که تمام وجودتان میخواسته بگوید «نه»؟
درخواستی را قبول کنید که واقعاً وقتش را ندارید، به مهمانیای بروید که نمیخواهید، مسئولیتی را به عهده بگیرید که وظیفه شما نیست یا رفتاری را تحمل کنید فقط چون نمیخواهید کسی از شما ناراحت شود؟
گاهی حتی «نه» میگوییم، اما ماجرا همانجا تمام نمیشود.
چند دقیقه بعد شروع میکنیم:
«نکنه ناراحت شد؟»
«شاید باید قبول میکردم.»
«خیلی خودخواهانه رفتار کردم؟»
«حالا درباره من چی فکر میکنه؟»
و در نهایت، چیزی که باید یک پاسخ ساده باشد تبدیل میشود به عذاب وجدان بعد از نه گفتن.
اما آیا واقعاً هر بار که به دیگری نه میگوییم، آدم بدی هستیم؟
مشکل همیشه این نیست که نمیدانیم چه جملهای بگوییم.
خیلی وقتها دقیقاً میدانیم باید نه بگوییم، اما نمیتوانیم.
چون پشت یک «نه» ساده ممکن است ترسهای مختلفی وجود داشته باشد:
ترس از ناراحت کردن دیگران، قضاوت شدن، طرد شدن، از دست دادن رابطه یا حتی اینکه دیگران ما را خودخواه بدانند.
گاهی هم سالها یاد گرفتهایم آدم خوب کسی است که همیشه کمک کند، همیشه در دسترس باشد و دیگران را از خودش راضی نگه دارد.
در چنین شرایطی، نه گفتن فقط بیان یک کلمه نیست؛ انگار داریم با بخشی از باورهای قدیمی خودمان مخالفت میکنیم.
نه.
بین خودخواهی و مراقبت از مرزهای شخصی تفاوت وجود دارد.
اگر برای کمک به دیگران همیشه از زمان، انرژی، آرامش و نیازهای خودمان بگذریم، ممکن است بعد از مدتی خسته، ناراحت یا حتی عصبانی شویم.
گاهی عجیبترین بخش ماجرا این است که از کسی ناراحت میشویم که درخواست کرده، در حالی که خودمان با وجود نخواستن، درخواست او را پذیرفتهایم.
کمک کردن زمانی ارزشمندتر است که از روی انتخاب باشد، نه ترس.
نه گفتن یعنی:
«من هم محدودیت، نیاز و انتخاب دارم.»
احساس گناه همیشه به این معنی نیست که کار اشتباهی انجام دادهایم.
گاهی فقط کاری انجام دادهایم که به آن عادت نداشتهایم.
اگر سالها خواسته دیگران را مقدم بر خواسته خودتان قرار داده باشید، اولین دفعاتی که مرز مشخص میکنید ممکن است احساس ناخوشایندی داشته باشید.
ممکن است ذهنتان بگوید:
«قبلاً قبول میکردی.»
«چرا این دفعه نه گفتی؟»
«شاید ناراحتش کردی.»
اما احساس ناراحتی بعد از مرزبندی، لزوماً نشانه اشتباه بودن مرز نیست.
گاهی باید یاد بگیریم احساس گناه را تحمل کنیم، بدون اینکه فوراً از تصمیم سالم خودمان عقبنشینی کنیم.
مرزبندی یعنی بدانیم چه چیزی برای ما قابل قبول است و چه چیزی نیست.
چه مقدار زمان میتوانیم در اختیار دیگران بگذاریم؟
چه نوع رفتاری را میپذیریم؟
درباره چه موضوعاتی حاضر به توضیح دادن هستیم؟
چه مسئولیتهایی متعلق به ماست و چه مسئولیتهایی نیست؟
مرز داشتن به معنی ساختن دیوار دور خودمان نیست.
مرز سالم کمک میکند بدون اینکه خودمان را در رابطه گم کنیم، همچنان با دیگران ارتباط داشته باشیم.
گاهی مشکل مرزبندی آنقدر برایمان عادی شده که متوجه آن نیستیم.
ممکن است مرتب برنامههای خودتان را برای دیگران تغییر دهید، مسئولیت مشکلات اطرافیان را به عهده بگیرید یا برای جلوگیری از ناراحتی دیگران خواستههای خودتان را نادیده بگیرید.
شاید هم وقتی کسی از شما ناراحت میشود، فوراً احساس کنید باید کاری کنید تا دوباره راضی شود.
یک نشانه مهم میتواند این باشد:
خیلی وقتها «بله» میگویید، اما بعد از گفتنش ناراحت میشوید.
اگر این اتفاق مرتب تکرار میشود، شاید مسئله فقط مهربان بودن نباشد؛ ممکن است مرزهای شما نیاز به بازنگری داشته باشند.
نه گفتن الزاماً به توضیح طولانی نیاز ندارد.
گاهی یک پاسخ ساده کافی است:
«ممنون که بهم گفتی، ولی این بار نمیتونم.»
یا:
«متأسفانه نمیتونم این مسئولیت رو قبول کنم.»
اگر لازم باشد میتوانید توضیح کوتاهی بدهید، اما قرار نیست برای هر «نه» یک پرونده دفاعیه تهیه کنید.
هرچه بیشتر توضیح بدهیم، گاهی فرصت بیشتری هم برای مذاکره درباره مرزمان ایجاد میکنیم.
نه گفتن محترمانه یعنی واضح، آرام و بدون تحقیر طرف مقابل پاسخ بدهیم.
همیشه نه.
بعضی از ما وقتی میخواهیم درخواستی را رد کنیم، چند دقیقه توضیح میدهیم تا ثابت کنیم واقعاً «حق داریم» نه بگوییم.
چون در عمق ذهنمان هنوز احساس میکنیم برای رد کردن درخواست دیگران باید مجوز داشته باشیم.
گاهی:
«نمیتونم.»
یک جمله کامل است.
البته در روابط نزدیک ممکن است توضیح دادن به حفظ ارتباط کمک کند، اما تفاوت زیادی بین توضیح دادن از روی احترام و توجیه کردن از روی ترس وجود دارد.
یکی از مهمترین بخشهای مرزبندی همینجاست.
ما میتوانیم محترمانه رفتار کنیم، اما نمیتوانیم تضمین کنیم همه از تصمیم ما خوشحال شوند.
ممکن است کسی ناراحت شود.
ممکن است مخالفت کند.
حتی ممکن است بگوید:
«خیلی عوض شدی.»
اما ناراحتی طرف مقابل همیشه به معنی اشتباه بودن تصمیم شما نیست.
گاهی مرزبندی یعنی پذیرفتن این واقعیت که:
من مسئول محترمانه رفتار کردن خودم هستم، نه مسئول تمام احساسات دیگران.
همه افراد اولین «نه» را بهراحتی نمیپذیرند.
ممکن است دوباره درخواست کنند، دلیل بیشتری بخواهند یا تلاش کنند نظر شما را تغییر دهند.
گاهی هم از جملاتی استفاده میشود که مستقیماً احساس گناه ایجاد میکنند:
«من اگه جای تو بودم انجامش میدادم.»
«فکر نمیکردم تو اینطوری باشی.»
«پس معلوم شد چقدر برات مهمم.»
اینجاست که مرزبندی واقعی شروع میشود.
گفتن «نه» یک بار ممکن است ساده باشد؛ پایبند ماندن به آن وقتی تحت فشار قرار میگیریم مهارت دشوارتری است.
قبل از اینکه تصمیم خودتان را تغییر دهید، یک سؤال از خودتان بپرسید:
واقعاً کار اشتباهی کردهام یا فقط طرف مقابل از تصمیم من خوشش نیامده است؟
این دو یکی نیستند.
گاهی فرد مقابل حق دارد از پاسخ ما ناراحت شود، اما همچنان ما هم حق داریم درخواست او را نپذیریم.
در چنین موقعیتی لازم نیست وارد بحث طولانی شویم.
میتوانیم بگوییم:
«میفهمم که دوست داشتی قبول کنم، ولی واقعاً نمیتونم.»
این جمله هم احساس طرف مقابل را میبیند و هم مرز ما را حفظ میکند.
اینجا یکی از نقاطی است که خیلیها از مرز خودشان عقب میکشند.
وقتی میشنویم:
«فقط به فکر خودتی.»
ممکن است فوراً بخواهیم ثابت کنیم آدم خودخواهی نیستیم.
اما قبل از دفاع کردن، بهتر است رفتارمان را واقعبینانه بررسی کنیم.
آیا واقعاً همیشه نیازهای دیگران را نادیده میگیریم؟
یا فقط این بار تصمیم گرفتهایم کاری را که نمیخواهیم انجام ندهیم؟
یک «نه» شخصیت ما را تعریف نمیکند.
و مخالفت یک نفر با مرز ما، بهتنهایی ثابت نمیکند که آن مرز اشتباه است.
شاید در محیط کار خیلی راحت بتوانید درخواست همکارتان را رد کنید، اما مقابل خانواده نتوانید.
یا به دوستانتان نه بگویید، ولی در رابطه عاطفی دائماً از خواستههای خودتان بگذرید.
این تفاوت مهم است.
گاهی مشکل ما «مهارت نه گفتن» بهطور کلی نیست؛ مسئله این است که در بعضی روابط خاص، از پیامد نه گفتن میترسیم.
ترس از قهر.
ترس از طرد شدن.
ترس از دعوا.
یا ترس از اینکه محبت طرف مقابل را از دست بدهیم.
شناخت همین ترسها میتواند بخش مهمی از یادگیری مرزبندی باشد.
بعضی افراد فکر میکنند:
«من کلاً آدم رودربایستیداری هستم.»
«شخصیتم اینطوریه.»
«نمیتونم کسی رو ناراحت کنم.»
اما نه گفتن فقط یک ویژگی شخصیتی نیست؛ مهارتی است که میتوان آن را تمرین کرد.
در کارگاه «قدرت نه گفتن و مرزبندی» با فرشاد رضایی موضوع فقط یاد گرفتن چند جمله آماده برای رد کردن درخواست دیگران نیست.
هدف این است که بفهمیم چرا در بعضی موقعیتها نمیتوانیم نه بگوییم، مرزهای شخصی خودمان را بهتر بشناسیم و یاد بگیریم بدون پرخاشگری و بدون نادیده گرفتن خودمان، مرز مشخصتری در روابط داشته باشیم.
بله.
در واقع، مرزبندی سالم میتواند به روابط صادقانهتر کمک کند.
وقتی از روی اجبار «بله» میگوییم، ممکن است ظاهراً مهربان باشیم اما در درون احساس خشم، فشار یا دلخوری کنیم.
گاهی یک «نه» صادقانه سالمتر از یک «بله» همراه با ناراحتی است.
مهربانی به دیگران نباید همیشه به قیمت نادیده گرفتن خودمان تمام شود.
قرار نیست از فردا به همه درخواستها نه بگویید.
از موقعیتهای کوچک شروع کنید.
قبل از اینکه فوراً جواب بدهید، چند ثانیه مکث کنید.
اگر مطمئن نیستید، بگویید:
«بذار فکر کنم و بهت خبر میدم.»
بعد از خودتان بپرسید:
آیا واقعاً میخواهم این کار را انجام دهم؟
آیا وقت و انرژی آن را دارم؟
اگر نه بگویم، دقیقاً از چه چیزی میترسم؟
و شاید مهمتر از همه:
اگر از ناراحت شدن دیگران نمیترسیدم، پاسخ واقعی من چه بود؟
قرار نیست با یاد گرفتن نه گفتن، آدم سرد یا بیتفاوتی شویم.
قرار است یاد بگیریم همانقدر که برای خواستهها و احساسات دیگران جا باز میکنیم، برای خودمان هم جا داشته باشیم.
شما به سایت رسمی ثبتنام هدایت میشوید. لطفاً مراحل ثبت نام و پرداخت را در سایت رسمی کارگاه ها تکمیل نمایید.
توجه فرمایید پس از ثبت نام جهت هماهنگی های لازم با شما نیک اندیش گرامی تماس حاصل خواهد شد.